برنده سومین مسابقه بهترین ترجمه

یک شنبه، 12 آبان 1392

سلام بر همگی مترجمان و علاقه مندان

از همه مترجمان گرامی که در مسابقه شرکت کرده بودند، متشکریم. در این دوره از مسابقه 12 ترجمه ارسال شد که اگرچه بدون اشکال نبودند، اما در کسب امتیاز رقابت گرمی با هم داشتند. برای امتیاز دهی به ترجمه ها سه معیار انتقال مفهوم، ویرایش و زیبا و فارسی نویسی در نظر گرفته بودیم که هر کدام تا 10 امتیاز داشتند. در نهایت سرکار خانم فاطمه جابیک با کسب 18 امتیاز برنده مسابقه شدند که به ایشان تبریک گفته و برای او و مترجمان دیگر آرزوی موفقیت داریم. متن ترجمه ایشان در ادامه  آورده شده است.  از زحمات آقای رقامی برای برگزاری مسابقه تشکر می کنیم. در کارگاه ترجمه مورخ پنجشنبه  16 آبان 1392  درباره این ترجمه نیز بحث خواهد شد.

بازی کودکانه

فکر می‌کنم بعداً در خانه ما در موردش حرف زده باشند. 

مادرم: «چه غم‌انگیز، چه وحشتناک.»

پدرم: «باید یه نفر نظارت می‌کرد. راهنماهای کمپ کجا بودند؟»

مادرم: «فکرشو بکن. ممکنه ... ممکنه که...»

پدرم: «نه اینطور نیست. این فکر را از سرت بیرون کن. اینطور نیست.»

ممکن است که اگر زمانی از مقابل خانه زرد رد می‌شدیم مادرم بگوید: «یادت میاد؟ یادت هست چقدر از اون دختر می‌ترسیدی؟ طفلکی.»

مادرم عادت داشت به نقاط ضعف کودکانه قدیمی من بچسبد و حتی دوستشان داشته باشد. 

در دوران کودکی هر سال آدم دیگری می‌شوید. این اتفاق بیشتر موقع پاییز و زمانی که دوباره به مدرسه برمی‌گردید و یک کلاس بالاتر می‌روید و گیجی و رخوت تعطیلات را پشت سر می‌گذارید، اتفاق می‌افتد. آن موقع است که این تغییر را بیشتر نشان می‌دهید. بعدها دیگر در مورد ماه و سال دقیقش مطمئن نیستید اما تغییرات همان طور ادامه پیدا می‌کنند. بعد از یک مدت طولانی که به راحتی از گذشته دور می‌افتید، ناخود‌آگاه به نظر طبیعی می‌آید. صحنه‌هایش ناپدید نمی‌شوند بلکه به نظر بی‌اهمیت می‌آیند؛ و بعد برعکس می‌شود. همه چیزهایی که فکر می‌کردید تمام شده دوباره از نو شروع می‌شود، نیاز به توجه، حتی تمایل به اینکه در موردش کاری کنید. که البته اصلاً و ابداً هیچ چاره‌ای برایش وجود ندارد.  

مارلین و شارلین. مردم فکر می‌کردند که ما دوقلو هستیم. آن زمان مد بود که برای دوقلوها اسامی قافیه دار انتخاب کنند. بانی و کانی. رونالد و دونالد. و البته ما، شارلین و من کلاه‌های یک شکل هم داشتیم. کلاه‌های مخروطی شکل پهن و کوتاه و ساخته‌شده از نی که یک جور نخ یا کش برای زیر چانه داشت و به آن کولی می‌گفتند. البته مدتی بعد در همان قرن به خاطر تلویزیون و صحنه‌هایی که از ویتنام نمایش داده می‌شد، معروف شدند. مردی سوار دوچرخه در خیابانی در سایگون چنین کلاهی داشت یا زنی که در جاده‌ای با پس زمینه دهکده بمباران‌شده راه می‌رفت. زمانی که من و شارلین به اردو رفتیم می‌توانستیم بگوییم کولی و به کسی هم بر نمی‌خورد. یا گفتن سیاه‌سوخته یا حتی با جهودبازی چانه زدن. فکر می‌کنم نوجوان بودم، خیلی قبل از اینکه بتوانم متوجه ربط این اصطلاح را به اسم مربوطه شوم.  

 

بله ما آن اسم‌ها و کلاه‌ها را داشتیم و در اولین حضور و غیاب راهنمای شوخ مورد علاقه ما میویس که فکر می‌کرد او را به اندازه راهنمای خوشگل‌تری که پالی نام داشت دوست نداریم، به ما اشاره کرد و گفت: «اوه، دوقلو!» و قبل از اینکه فرصت کنیم بگوییم که اشتباه می‌کند سراغ اسامی بعدی رفت.

 

برچسب ها:

مسابقه ترجمه

حضور شبکه مترجمین ایران در سومین نمایشگاه کار

یک شنبه، 5 آبان 1392

شبکه مترجمین ایران به عنوان یکی از کارآفرینان در حوزه IT در سومین نمایشگاه کار شرکت کرده است. در این نمایشگاه تمرکز بیشتر در زمینه جذب مترجم در رشته های گوناگون تخصصی بوده است. در این رابطه نحوه همکاری با شبکه مترجمین به بازدید کنندگان توضیح داده شده و از علاقه مندان دعوت به همکاری می گردد. همچنین روز دوشنبه 6 آبان جلسه سخنرانی از ساعت 11 تا 12 با حضور آقای سعیدنژاد مدیر عامل شبکه مترجمین برگزار خواهد شد که از عموم علاقه مندان برای حضور در جلسه دعوت می گردد.

مکان برگزاری: دانشگاه صنعتی شریف، سالن ورزش

  

 

 

 

 

 

 

 

برچسب ها:

مترجمان برتر مهر 1392

پنج شنبه، 2 آبان 1392
با سلام خدمت تمامی مترجمان سایت، مترجمان برتر مهر ماه 1392 در شبکه مترجمین ایران به این شرح اعلام می شوند:
 

سطح مترجم کد مترجم مجموع امتیازات ارزیابی  امتیاز کل مترجم مبلغ پاداش 
طلایی 26518 82 1636  800000 ریال
نقره ای    22562 74 478  700000 ریال
برنز    26812 23 85  600000 ریال

 

 

برچسب ها: , ,

مترجمان برتر

سومین مسابقه بهترین ترجمه

شنبه، 20 مهر 1392

با سلام خدمت تمامی مترجمان و علاقه مندان

برای سومین مسابقۀ ترجمه یک داستان کوتاه از نویسندۀ معاصر «آلیس مونرو» انتخاب کرده ایم. این نویسنده امسال برندۀ جایزۀ نوبل ادبیات شده است. برای اطلاع از زندگینامه و آثار این نویسنده می توانید به این آدرس مراجعه نمائید.

عنوان این داستان CHILD'S PLAY بوده و متن کامل آن در این آدرس قرار دارد.

I suppose there was talk in our house, afterwards.

How sad, how awful (My mother.)

There should have been supervision. Where were the Counselors? (My father.)

Just think, it might have-it might have been- (My mother.)

It wasn't. Just put that idea out of your head. It wasn't. (My father.)

It is even possible that if we ever passed the yellow house my mother said, "Remember? Remember you used to be so scared of her? The poor thing." My mother had a habit of hanging on to-even treasuring-the foibles of my distant infantile state.

Every year, when you're a child, you become a different person. Generally it's in the fall, when you re-enter school, take your place in a higher grade, leave behind the muddle and lethargy of the summer vacation. That's when you register the change most sharply. Afterwards you are not sure of the month or year, but the changes go on, just the same. For a long while the past drops away from you easily and, it would seem, automatically, properly. Its scenes don't vanish so much as become irrelevant. And then there's a switchback, what's been all over and done with sprouting up fresh, wanting attention, even wanting you to do something about it, though it's plain there is not on this earth a thing to be done.

 

Marlene and Charlene. People thought we must be twins. There was a fashion in those days for naming twins in rhyme. Bonnie and Connie. Ronald and Donald. And then of course we-Charlene and I-had matching hats. Coolie hats, they were called, wide shallow cones of woven straw with some sort of tie or elastic under the chin. They became familiar later on in the century, from television shots of the war in Vietnam. Men on bicycles riding along a street in Saigon would be wearing them, or women walking in the road against the background of a bombed village. It was possible at that time-I mean the time when Charlene and I were at camp–to say coolie without a thought of offense. Or darkie, or to talk about jawinga price down. I was in my teens, I think, before I ever related that verb to the noun. So we had those names and those hats, and at the first roll call the Counselor-the jolly one we liked, Mavis, though we didn't like her as well as the pretty one, Pauline pointed at us and called out, "Hey, Twins," and went on calling out other names before we had time to deny it. 

مهلت ارسال پاسخ: 

دوشنبه 6 آبان 92

خواهشمند است پاسخ را در فایل ورد تایپ کرده به آدرس ایمیل hamed.basirat@transnet.ir ارسال کنید. مشخصات خود را در فایل بنویسید.

لطفاً ترجمه های خود را در کامنت قرار ندهید.

جایزۀ بهترین ترجمه: 1000000 ریال.

ترجمۀ برتر در وبلاگ منتشر خواهد شد.

معیارهای ارزیابی: انتقال مفهوم، حفظ سبک، پایبندی به نکات ویرایشی و زیبا بودن متن.

برچسب ها: , ,

ترجمه انگلیسی به فارسی | مسابقه ترجمه

درباره وبلاگ

این وبلاگ در زمینه تخصصی ترجمه و مترجمی است و توسط شبکه مترجمین ایران راه اندازی شده است. 

نقل مطالب این وبلاگ با ذکر منبع  بلا مانع است. 


نشانی: تهران، خیابان فلسطین، خیابان دمشق، خیابان برادران مظفر، پلاک 130، واحد 8.

۸۸۸۰۸۳۱۴ - ۸۸۸۰۸۷۳۸ - ۸۸۸۵۲۹۶۳ - ۰۹۳۸۷۲۶۷۶۳۸